حالت شب
منو
موضوعات
banner
Tahririe

آفتاب آمد دلیل آفتاب

190

اندازه فونت:

محمدجواد ترابی

روزنامه‌نگار علم

 

با طلوع آفتاب پنجم دی، خورشید گرفته از افق آسمان ایران برمی‌آید. ماه نقابی به چهره خورشید می‌کشد و در عمده نقاط ایران بیش از نیمی از خورشید را در پس قلمرو خود پنهان می‌کند. در بخش‌هایی از جزیره‌های جنوبی ایران این رویارویی ماه و خورشید به غلبه 85 درصدی ماه بر ستاره مادر منظومه می‌انجامد. این غلبه اما در هیچ جای جهان نهایی نمی‌شود. در آن روز، ماه آن‌قدری به زمین نزدیک نیست که سراسر روی خورشید را بپوشاند و در نهایت اندک درصدی به شمایل یک حلقه از خورشید بازمی‌ماند؛ صحنه‌ای که از افق عمان تا آسمان هند و سریلانکا و سنگاپور و اندونزی را به تسخیر خود در می‌آورد. این خورشیدگرفتگی هرچند کامل نیست و اصطلاحا حلقوی است، باز هم از سراسر جهان میلیون‌ها نفر را به نقاطی می‌کشاند که در اوج این جدال ماه و خورشید بر آسمان‌شان رخ می‌دهد. جدا از جهانگردان، ایرانیان بسیاری راهی مرزهای جنوبی کشور در کناره دریای مکران و خلیج‌فارس می‌شوند تا از حدود 50 درصد گرفت خورشید در شمال و مرکز به لبه‌های 85 درصد گرفت برسند. اما مگر چه فرقی می‌کند؟ آیا واقعا خورشید‌گرفتگی‌ها آن‌قدر می‌ارزند که برای تماشای آن‌ها هزاران کیلومتر و حتی قاره‌ها را پشت سر گذاشت؟ این همه هزینه فقط برای چند ثانیه تا چند دقیقه دیدن اوج گرفت؟ این پرسش‌ها را احتمالا از بسیاری می‌توان شنید. حقیقت اینکه در طی تاریخ بارها بر اثرگذاری کسوف (خورشیدگرفتگی) بر سرنوشت تاریخ نوشته‌اند. معروف‌ترین آن‌ها نبرد هالیس است و رویارویی سپاه ماد به فرماندهی هووخشتره در مقابل سپاه لیدیه؛ آنچه باعث صلح میان این دو شد وقوع خورشیدگرفتگی 585 پیش از میلاد بود.

اما مگر در هنگام خورشیدگرفتگی چه اتفاقی می‌افتد که نبردی شش‌ساله ممکن بود پایان یابد؟ تا همین شش ماه پیش، خود از پاسخ به این پرسش‌ها عاجز بودم؛ اما دوم جولای (12 تیر) امسال که در حاشیه اقیانوس آرام نظاره‌گر خورشیدگرفتگی کامل بودم، تازه فهمیدم تمام نمایش‌های بشری در برابر مادر طبیعت، عاجز از این‌چنین صحنه‌آرایی است. خلق این صحنه نظم می‌طلبد، رویارویی دارد، تراژدی است وقتی ماه بر خورشید فائق می‌شود و امیدبخش است از زایش دوباره خورشید و سلطه مجددش بر آسمان. آن اندک دقایقی که خورشید بازی را به ماه، کامل باخته و صحنه را برای آن به‌ناچار خالی می‌کند، یکی از مهیب‌ترین لحظاتی است که یک فرد می‌تواند در عمر خویش تجربه کند. تاج خورشید که بیرونی‌ترین لایه این ستاره است، چنان نمایشی از خود در پس ماه به نمایش می‌گذارد که هیچ زمان دیگری چشمان بشر به‌تنهایی امکان تماشای آن را ندارد. خورشید در پس ماه، با به رخ کشیدن تاج خود، گویی سربازانش را مأمور کرده نشانه‌ای از امید را باقی بگذارند. آن‌ها گویی بیرقی را بر فراز دستانشان بالا گرفته‌اند تا پیام دهند خورشید زنده است. چنین صحنه و مقابله‌ای را نه گلادیاتورها در کولوسئوم‌ها می‌توانستند بیافرینند و نه هزاران هزار صحنه نمایشی که در تاریخ هنر به روی صحنه رفته‌اند، توانسته‌اند. همین است که صدها هزار گردشگر هر ساله هزاران کیلومتر سفر می‌کنند تا خودشان را به زیر خط سایه خورشیدگرفتگی برسانند. گردشگرانی که در میانه میلیون‌ها ساکنان منطقه، بی‌آنکه یک زبان را بدانند، شور و هیجانی مشترک و وصف‌‌ناپذیر را با فریادها و اشک‌های جاری‌‌شده‌شان به تصویر می‌کشند. نه فقط ما انسان‌ها که رفتار پرندگان و جانوران نیز به‌گونه‌ای دیگر می‌شود؛ آن‌ها هم عادت به تجربه شب در روز ندارند. شرح این حیرانی را هر چه بنویسم کم گفتم. هر چند که برای مخاطبی که احتمال دارد فرصت تماشای خورشیدگرفتگی‌های سال 74 و 78 ایران را از دست داده باشد و امکان تماشای این پدیده را نداشته، احتمالا این توصیفات‌ گزافه‌گویی است، اما همین جادوی طبیعت است که شیداهای بسیاری را مجذوب خود می‌کند. خورشید‌گرفتگی‌های جزئی و حلقوی به آن افسونگری خورشیدگرفتگی‌های کامل صحنه‌گردانی نمی‌کنند، اما اثربخشی آ‌ن‌ها بیش از هزاران کتاب است؛ چنانکه آتش گرفتن جان نجوم آماتوری (مبتنی بر علاقه و غیردانشگاهی) در دهه هشتاد ایران بی‌شک یکی از نتایج خورشیدگرفتگی‌های دهه هفتادی بود که به‌طور اتفاقی بر پهنه آسمان ایران، کامل می‌شد. یکم تیر 1399 باری دیگر آسمان ایران میزبان یک خورشیدگرفتگی شد. قدر این پنجم دی 98 و آن یکم تیر که در پیش است را بیش از پیش بدانیم.

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

تلگرام گوگل پلاس لینکدین